واکسن چهارماهگی
تربچه ی مامانی سلام
دو روز پیش باهم رفتیم بهداشت و واکسنتو زدیم. قرار بود بابایی فرداشو مرخصی بگیره و باهامون بیاد. بهداشت نزدیک خونمونه و من با خودم فکر کردم که میتونم تنهایی شما رو ببرم یا نه. تصمیم گرفتم که به خودم جرات بدم و شمارو تنهایی ببرم. اولش خیلی استرس داشتم و نگران بودم از اینکه شما اونجا گریه کنی و نتونم آرومت کنم. اما خدا کمکم کرد و توهم خیلی با مامانی همکاری کردی و فقط یه کوچولو گریه کردی و سریع آروم شدی.
این عکسته مال وقتی که آماده شده بودی که بریم بهداشت:

اینجا هم تازه برگشته بودیم و شما مشغول بازی بودی :


اینم یه کیک ساده و کوچولو به مناسبت چهارماهگی پسر گلم:

عزیزم خیلی دوست داریم و روز به روز شیرین تر میشی....
عاشق خنده هاتم و اینکه با چشمات منو دنبال میکنی هرجا که میرم.... دوست دارم اون لحظه بمیرم واست که منتظرمی اما آروم میمونی تا مامان به کارهاش برسه. الانم تو تختت هستی و داری واسه خودت حرف میزنی و با دستات بازی میکنی و من دارم به سرعت نور وبلاگتو آپ میکنم تا صدات در نیومده
راستی عزیزم فراموش کردم قد و وزنت رو توی چهارماهگی بگم:
قدت 62 سانتیمتر،دور سر 41.5 و وزنت 6900 گرم بود. (ماشاالله
)
به خدا میسپارمت


واکسن چهارماهگی 




